█▇▅▃▂•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ kholeeeeetam ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ♥●• ▂▃▅▇█
●●●●●●●●●●▬▬▬▬▬▬♪♫♪ஜ۩۞۩ஜ♪♫♪▬▬▬▬▬●●●●●●●●●●●
[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:10 ] [ فاطیما ]
[ ]
بنام یگانه معبود عشق......
|
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ●●●●●●●●●●▬▬▬▬▬▬♪♫♪ஜ۩۞۩ஜ♪♫♪▬▬▬▬▬●●●●●●●●●●●
█▇▅▃▂•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ kholeeeeetam ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ♥●• ▂▃▅▇█ ●●●●●●●●●●▬▬▬▬▬▬♪♫♪ஜ۩۞۩ஜ♪♫♪▬▬▬▬▬●●●●●●●●●●● [ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:10 ] [ فاطیما ] [ ] حس قشنگیه یكی نگرانت باشه یكی بترسه از اینكه یه روز از دستت بده سعی كنه ناراحتت نكنه، حس قشنگیه... وقتی ازش جدا میشی اس ام اس بده عزیز دلم رسید؟ قشنگه: یهو بغلت كنه، یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم بگه كه حواسم بهت هست حس قشنگیه ازت حمایت كنه... آره... دوست داشتن همیشه زیباست بگو تــــــمــــــام تــــو مال من است دلم میخواهد حسادت کنم به خودم.... در وجـــود هــــر زن ، دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ، در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ... خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ، طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد ... وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو ، بـه زبــ ـان بـیـاور : " مـن فـقـطــ تــــــو را مـی بـیـنـم" setTimeout(function () { GetMihanBlogShowAds(); }, 1000); var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-153829-9']); _gaq.push(['_setDomainName', 'mihanblog.com']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })(); setTimeout(function () { GetMihanBlogShowAds(); }, 1000); var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-153829-9']); _gaq.push(['_setDomainName', 'mihanblog.com']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();
دوســت دارم این روی ِ نوک ِ پنجه بلند شدن ها رو و بوســــیدن تـــــــــو رو... همون لحظه هایی که تو یک عالمه مــَــرد می شی... و مــَـــــن یک عالمه زَن... دلم ... لک زده برای یک عاشقانه ی آرام که مرا بنشانی.بر روی پاهایت بگذاری گله کنم از همه این کابوسهایی که چشم تو را دور دیده اند دلتنگی را بهانه کنم سرم را پنهان کنم در گودی گلویت تمام ریه ام را پر کنم از عطر مردانه ات... [ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 23:56 ] [ فاطیما ] [ ]
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم ” میـــخواهــمــــــــت ” … این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمیتونی تو چشماش زل بزنی… چه تفآوتی می کند آن سوی دنیآ بآشیم یآ فقط چند کوچه آن طرف تر!!؟؟ پآی عشق که در میآن بآشد دلتنگی دمآر آدم رآ در می آورد
میخواهمتــــــــــــــــــــ… ولــــی… دوری… خیلی خیلی دور نه دستم به دستانـــــــت میرسد نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ
بهانـﮧ هـم اگـر میـگیرے خــــدایـــا...
بعضی وقت ها خداحافظ [ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 22:40 ] [ فاطیما ] [ ] سلام..بازم یه سال جدید داره میاد من چون نیستم سال تحویل خواستم بیشابیش ب همه این سال نو رو تبریک بگم.بالخره ۹۱ هم تمام شد و یه سال جدید اومد سالی ک تا چندروز دیگه تموم میشه واسه یعضیا بهترین سال بود واسه بعضیا هم بدترین سال....من از اونایی بودم ک واسم بهترین سال بود ..اخه با یکی اشنا شدم ک خیلی عاشقشم....خوب دوستان سال نو مبارک باشه ایشالا همتون هر ارزویی دارین براورده شه....
نیمــهـ ی گـمشــدهـ امـ نیستـیـ که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم
تـــو..
تمام گمشده ی منی
عاشقانه هایم تمامی ندارند...
وقتی " تو " بهترین اتفاق زندگی ام هستی
[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 23:39 ] [ فاطیما ] [ ]
۱- ۲- ۳- ۴- ۵- ۶- ۷- ♥یكی بترسه از اینكه یه روز از دستت بده♥ ♥سعی كنه ناراحتت نكنه♥ ♥حس قشنگیه♥ ♥وقتی ازش جدا میشی:اس بده عزیز دلم رسید؟♥ ♥قشنگه: یهو بغلت كنه♥ ♥یهو تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم! ♥ ♥بگه كه حواسم بهت هست♥ ♥حس قشنگیه ازت حمایت كنه♥ ♥آره ...!!♥
♥دوست داشتن همیشه زیباست ♥
[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 21:52 ] [ فاطیما ] [ ] سلام دوستای خوبم...این دفعه پستم یکم متفاوته......ی شعری گیر اوردم ک خیلی نازو با معناست البته ی شعر ک نیس چندتاشعره از چندتا شاعر من خودم ب شخصه عاشقش شدم هرچی میخونمش سیر نمیشم.....خوب بزارین ماجرای این شعرارو بگم ک چیه.....چندسال پیش یعنی تو دوران فروغ فرخزاد ی کنگره شاعری تشکیل شد ک توش چندتا شاعر بودن....از جمله فروغ فرخزادوحمید مصدق.....تو این کنگره اقای حمید مصدق ی شعری گفت ک ب نفع اقا پسرا بود.....و بعد اینکه شعرش تمام شد فروغ فرخزاد همون شعروبرعکس کردوب نفع دخترا کرد ک خیلی تاثیر گذارو قشنگ بو..دم فروغ گرم......این شعرا مال چندسال پیشه خیلی قدیمیه شاید بعضیلتون گوش داده باشین.....اخرشم ی چی دیگه میگم فعلا این دوتا رو بخونین تا اخرش...... شعر حمید مصدق: توبه من خندیدی و نمیدانستی...من به چه دلهره ازباغچه ی همسایه سیب را دزدیدم.....باغبان ازپی من تند دوید..سیب رادست تو دید...غضب الود به من کرد نگاه.....سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک....وتورفتی و هنوز...سالهاست که در فکرمن ارام ارام....خش خش گام تو تکرارکنان میدهد ازارم....ومن اندیشع کنان غرق دراین پندارم که چرا خانه کوچک ماسیب نداشت...... حالا بریم فروغ جون: من به تو خندیدم....چون که میدانستم تو به چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدی....باغبان از پی تو تند دوید....تونمیدانستی باغبان باغچه همسایه پدرپیرمن است...من به تو خندیدم تا که باخنده خودپاسخ عشق توروخالصانه بدهم..حیرت بغض تو لرزه انداخت به دستان منوسیب دندان زده از دستان من افتاد به خاک...دل من گفت برو چون نمیتوانست بخاطر بسپارد گریه تلخ تورا...ومن رفتم و هنوز...سالهاست که درفکرمن ارام ارام حیرت بغض تو تکرارکنان میدهد ازارم....ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم که چه میشد اگرخانه کوچک ماسیب نداشت...... خوب چطور بود؟.؟ ناز نبود؟.... واقعا میگن شاعربودن استعداد میخواد راسته ها...چ مخی بوده این فروغا درجا جوابشو داد.....واما اون چیزی ک گفتم اخر میگم....چندسال بعد اونایه شاعر دیگه هم اومد وهمین شعر رو از زبون اون سیبه گفت ک خیلی خیلی قشنگ گفت حالا از زبون سیبه میزارم...اها اسم شاعره هم هست حمیدنوروزی........... پسرک ماتش زد که به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدید این وسط من بودم سیب دندان زده ای که به خاک افتاده....من که پیغمبرمعصوم بین دستان پرازدلهره ی یک عشق ولب ودندان تشنه ی پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم....چورسولی ناکام هردورا بغض ربود....دخترک رفت ئلی زیر لب این را می گفت:اویقینا پی معشوق خودش می اید....پسرک ماندوروی لبش زمزمه بود....مطمعنا که پشیمان شده وبرمیگردد...سالهاست که پوسیده ام ارام ارام...عشق قربانی معصوم غرور است هنوز...جسم من تجزیه شد ساده ولی....ذاتم همه اندیشه کنان غرق دراین پندارم این جدایی با خدابودورابطه با سیب نداشت... پ.ن:این شعرا خیلی قشنگ بودبه نظر من مهم ترین درسی ک میتونیم ازش بگیریم اینه که هیچوقت زود قضاوت نکنیم...همیشه اگه از کسی ک خیلی دوسش داریم یه چیزی دیدیم که ناراحتمون کرد به اون فرصت توضیح دادن بدیم.....امیدوارم خوشتون اومده باشه
[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 23:25 ] [ فاطیما ] [ ] ڪاشـــــ فقط بوבـے وقتـے بغض مـےڪرבم بغلم مـےڪرבـے و مـےگفتـے ببینمـــــ چشمـــــاتو منـــــو نگاه کـטּ اگه گریـ ـہ کنـے قهـــــر مـےڪنم میرمـــــا تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
گاهی آنقدر دلتنگت میشوم که اگر بفهمی از نبودنت خجالت میکشی [ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 22:36 ] [ فاطیما ] [ ] اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم ![]() براي چشمان مهربانت مي نويسم ، حکايت بي انتهاي عشق را
دوست دارم آرام آرام باران ببارد
من باشم و تو و باران و یک جاده ی بی انتها دستهایم یخ کند ... دستهایم را بگیری و نگاهشان کنی با دقت لمسشان کنی بوسه های آرام به سر انگشتانم بزنی من غرق تماشای عشق بازی تو با دستهایم باشم! وااااااااای که دیوانه کننده است آن صحنه "ها" کنم و تو زیرلب بگویی هلاک این نفسهایت هستم! مجنون وار بگویی وای از این چشمهانت نگاهم میکنی آتش میگیرم نگاهم نمیکنی خاکستر میشوم.... واااااای از این چشمانت وجودم را یکباره در خودت میکشی... من این لحظات را دوست دارم من با تو که هستم باران رادوست دارم جاده ی خیس را دوست دارم من سرما را دوست دارم عشق بازی زیر باران را دوست دارم من با تو که هستم خدا را هم دوست دارم..... [ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 6:29 ] [ فاطیما ] [ ] سلام دوستای گلم هی تازه 8 دیه اووووووف هنوز کلی موند ک تموم شه .من ک مردم.نابود شدم..حنجره واسم نموند...خوب الان در دل امتحانات ب سر میبرم و یه موضوع خیلی مهم منو کشوند تو بلاگفا....اول یکم عقدمو خالی کنم ...ای بلاگفای نامرد...خوبه 8 روز نیومدم زدی قالب مارو داغون کردی....نکن اینکارارو.نکن بلاگفا ..زشته.سنو سالی ازت گذشته.....واسه چی قالب نازنین منو پروندی؟.من حالا از کجا دوباره پیداش کنم.......الانم ک وقت ندارم برم بگردم ی قالب پیدا کنم.حقته با همین قالب زشت بمون مردم بیان تو وبم بهت بخندن ب من ک نمیخندن.ها ها ها........خوب حالا برو کنار برم سر موضوع اصلی و دلیل اومدنم ب وب.........امشب شب تولده مهمترین شخص زندگیمه البته هنوز ساعت تولدشو نمیدونما پرو بهم نگفت .....هه..خوب من اودم امشب اینجا از صمیم قلبم و با تموم عشقی ک بهش دارم تولدشو تبریک بگم(دوستان فکر بد نکنینا......الان همتون فکر کردین پسره نه؟.....خوب خدا میدونه هست یا نه...شاید باشه...ولی شما ب جنبه خوبش فکر کنین.شاید پسر شاید دختر..اصلا نظر سنجی میکنم..ب نظر شما چیه؟؟...حالا بازم حرف میزنم خودتون بفهمین)ادامه:.....عزیزم از اینجا تولدتو بهت تبریک میگم..تو خیلی برام مهمی...خیلی دوستت دارم......امیدوارم هزاران سال زنده باشی و سلامت....عمر با عزت داشته باشی.....تولددددددددددددددددددددددددت موارککککککککک.....هه دوستت دارم..من برم ک هنوز زیستو تمام نکردم...هی....خوب دوستان نظرتونو بگین پسره یا دختره؟...؟...بای بای...بعد دی میام اعلام میکنم......ولی شما کامنت بزارین...
میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم
تمام دقايق مانده از عمرم به همراه زيبا ترين بوسه های عاشقانه لمس بودنت مبارک
تولدت بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست داشته باشم زیرا فصل خوشحالی فرشتگان ، روز تولد توست. از طرف دوستدار تو و آرزوهای تو یک سبد احساس را تولدت مبارک ایشا الله صد ساله بشی عزیزم [ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 21:8 ] [ فاطیما ] [ ] میترسم....... کسی بوی تنت را بگیرد نغمه دلت را بشنود و تو خو بگیری به ماندنش !!! چه احساس خط خطی و مبهمی ست این عاشقانه های حسود من درگیر توام ، منی که مال توام ، تویی که زندگی ام هستی
از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی
و تو آغاز من هستی ، این تو هستی که تنها مال من هستی
کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ، عشق بی تو هیچ معنایی ندارد!
این لحظات با تو بودن است ، که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است
این روزهای من است ، مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است
تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ، منی که اینک دلم بهانه تو را کرده
تویی که به انتظار نشسته ای ، منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده…
تشنه ام ، تشنه ی تو را در میان خود گرفتن ، احساس آن لحظه های گرم
و رفتن به اوج آن لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم و میدانم مال منی
تنها مال من، همیشه مال هم!
هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد
میخواهم تا زنده ام در کنارت باشم
میخواهم تا فرصت باقیست محو نگاه زیبای تو باشم
میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم
میترسم تو نباشی و من تنها بمیرم!
میترسم بخوابم و در خواب هم نبینم تو را ، حسرت شود دیدنت
باز کنم چشمهایم را و ببینم دیگر هیچگاه نمیبینمت!
عشق برایم همه لحظه هاست ، از اینجا که بیدارم تا آنجا که خوابم
و جایی که در آن دنیا میمانم ، از اینجا که در کنارمی تا آنجا که تو را با خود میبرم
و جایی که همیشه در قلبم میمانی!
عشق برایم تویی و صدای نفسهایت ، هیچکس که جز تو برایم عشق نمیشود
و تو برایم مثل هیچکس نمیشوی! تو برایم مثل بارانی ، پر از طراوت و تازگی
تو برایم مثل این روزهایی ، روزهای پر از عشق و دلدادگی!
از آنجا که خیلی دوستت دارم ، میتوانی از عمق احساسم بفهمی
تو آنقدر با ارزشی که چه عاشقانه میتپد قلبم برایت …
د ![]() [ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 22:22 ] [ فاطیما ] [ ] تو نمیدانی به خاطرت با گذر زمان از همه دنیا میگذرم ، تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای در کنار تو بودن نمانده باشد ، آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد ، تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم… اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تا ابد مال منی ، حتی اگر نباشی ، حتی اگر مرا نخواهی تو نمیدانی وسعت عشقم را ، چگونه آهسته بگویم وقتی نمیشنوی صدای فریادم را… لحظه های نبودنت تصویریست از یک شب بی ستاره ، از آن شبهایی که بی قرارتر از دلم دلی بی تاب نیست ،بدان قدر دلی را که مثل آن در پی عشقش نیست! تو نمیدانی به خاطرت با گذر زمان از همه دنیا میگذرم ، تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای در کنار تو بودن نمانده باشد ، آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد ، تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم… تمام وجودم به تو وابسته است ، بودنم به بودنت بسته است ، نشکن دلم را که این دل خسته است! منی که اینجا زانو به بغل گرفته ام ،آرزوی در آغوش کشیدن تو را دارم ، منی که تنها تو را دارم… چشمانم را میبندم و تو را در کنارم تصور میکنم ، ای کاش رویا نبود ، ای کاش دلم اینک در این لحظه ی پر از دلتنگی تنها نبود… انگار از همان آغاز ،آغاز من بوده ای ، نفسهای عشق را به من داده ای، تا از تو به عشق برسم، تا از عشق دوباره به تو برسم… اینکه تو را در قلبم احساس میکنم ، اینکه عشقم هستی به داشتنت افتخار میکنم ، همین برایم زیباست ، دنیا را بی خیال ، تمام زیبایی ها در وجود تو پیداست! نگیر از قلبم بودنت را که قلبم از تپش می افتد ، نگیر از من گرمی دستانت را که وجودم یخ میزند اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تو جزئی از وجودمی، تو نیز باور کن این عشق جاودانه را
حافظ از چشمان قشنگ تو غزل ساخت هرکس که تورا دید به چشمان تو دل باخت ، نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت ، دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت
مساحت خلوتم را پر كن. عمودي يا افقي فرقي نمي كند .همين كه چهار ديواريم باشي كافيست شاید آرام تر میشدم سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد . من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز !نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را می بینم بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست [ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 21:5 ] [ فاطیما ] [ ] باز هم خواب زیبای با تو بودن را دیدم تو از دور می آمدی و پاییز دلم را بهار می ساختی و من محو تو همه چیز حتی خودم را از یاد برده بودم در آن لحظه میخواستم دست دراز کنم و همه ستاره های جهان را چون الماس هایی زیبا به پای تو بریزم یا همه شکوفه های درختان را بر سرت نثار سازم بر لبم ترانه نامت بر صورتم اشک شوقت بر چشمانم برق اشکت پای گرفتار در بهت و سنگین بر جای مانده و گویی باید تنها با پای چشم به دنبال تو می دویدم آری محبوب من من عشق را باور دارم و میدانم آنکه دل به عشق داد بیداری و خوابش عاشقانه است و من همانند همیشه هر شب و روز به سراغت می آیم و تمام عشقم را در دستان تو میگذارم و با چشمانم درخت تنومند عشق را که در جانم روییده است آبیاری میکنم همیشه طنین صدای مهربانت را در ذهنم تداعی میکنم و تاریکی های سخت فراق را با اندیشیدن عاشقانه به تو سپری میکنم به تو می اندیشم...پس هستم ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤
❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ اجازه هست بشم فدات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست فدات بشم....؟ [ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 15:3 ] [ فاطیما ] [ ] مثل یک روح در دو پیکریم تو در پیکره ی خدایی من در پیکره ی انسانی عاشقانه میپرستمت شاید روزی یک روح در یک پیکر شویم . . . خوشبختی من پیدا کردن “تو” از میان این همه ضمیر بود . .![]() با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم. عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم .با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم. همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم. همنفست نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم. و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم. با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم. عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم. با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم. همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم. همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم. و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست. همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی. اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ، آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام. ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ، با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت. و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت. با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن. با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن. با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز. پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش ![]() [ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 20:27 ] [ فاطیما ] [ ] قلبم راتقدیمت میکنم تا بدانی بی ریاترینم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .
هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن دلش رو داری ...هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی ...هرگز نگو دوست داری اگر حقیقتا به ان اهمیت نمیدی ...درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد ...هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری ...هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافظی در پیشه ...به کسی نگو تنها اوست وقتی در ذهنت به دیگری فکرمیکنی ...قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری ...کسی رو که دوس داری به این اسونی ازدست نده ...شاید هیچ وقت کسی رو به اون اندازه دوس نداشته باشی ...و نسبت به کسی که دوست داره بی تفاوت نباش ...شاید هیچ وقت کسی به اون اندازه دوست نداشته باشه ...خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی خیانت میتواند ...دروغ دوست داشتن باشد اینم ی مطلبی بود ک وقتی خوندم خوشم اومد گفتم بزارم شماهم بخونین[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 10:16 ] [ فاطیما ] [ ]
|
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] | ||